logo-samandehi

پربیننده ترین مطالب

تاریخ انتشار : 24 آذر, 1396 - 08:57
کد مطلب: 14004
تصمیم ترامپ مبنی بر تغییر پایتخت اسراییل از تلاویو به قدس، صلح و ثبات در منطقه را با چالش جدی مواجه می نماید

 سیمره خبر:: دکتر "صارم شیراوند"  تحلیگر مسائل منطقه ای:: سرزمین، حکومت؛ حاکمیت ، جمعیت و شناسایی در عرصه بی­المللی.  در حقیقت عنصر اساسی و اولیه داشتن سرزمین مستقل است که رژیم صهیونیستی از این عنصر زیرساختی از همان ابتدا محروم بوده است.

 

اساسا باید اذعان داشت که دولت تنها نهاد آشکار سیاسی بوده که ذاتا سرزمینی است و در عین حال بر روی قلمروخواهی و قلمرو سازی؛ بسیار تاکید دارد. اما نکته مهم اینجاست که آیا اسراییل یک کشور است؟ 

 

رژیم صهیونیستی عناصر اصلی و مهم تشکیل یک کشور را نه تنها ندارد بلکه سالهاست که در تلاش است تا بتواند این مولفه ها را برای خود جعل نمایند و در این راه قدرت­های استعمارگر  مخصوصا آمریکا و اروپا  بعد از اعلام رسمی مبنی بر تشکیل این رژیم در سال 1948 از هیچ کمک و همکاری دریغ ننموده­ اند.

 

در حقیقت رژیم اسراییل یک دولت استعماری  است که بدون داشتن هرگونه سرزمین و با سیاست های تشویقی یهودیان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در پی تشکیل یک دولت -  ملت با تکیه بر نژاد یهود بوده است و در عین حال در سرزمین­های اشغالی دو عمل قلمرو خواهی و قلمروسازی را توامان انجام می دهد.

 

  باید توجه داشت که صهیونیسم سیاسی گفتمانی است که  به عنوان یک ایدئولوژی ماتریالیستی و سکولار با تلاشی زیرکانه توسط نخبگان انداموار یهودی چون "تئودور هرتسل" توانست برای خود پایه دینی و تاریخی پیدا نماید، و با تاکید بر دو محور برای تحقق اهداف خود گام بردارد. این دو محور عبارتند از:

 

الف) نخستین محور در مفهوم غریت سازی است که بازتابی از اندیشه نخست زادگی و قوم برگزیده می باشد، براین اساس بازگشت قوم برگزیده و تشکیل یک دولت یهودی  ناشی از عملکرد عقل بشری نیست و این ریشه در خواست خداوند دارد و پایه اصلی استدلال  و اعتقاد رهبران سیاسی  و فکری اسراییل را درباره تعلق فلسطین به  یهودیان تشکیل می دهد.

 

  ب) تاکید بر یک حق تاریخی  و تعلق سرزمین فلسطین به قوم یهود است: براین اساس ساکنان  اصلی فلسطین  یهویدان قلمداد شده  و غیریهودیان هیچ گونه حق مالکیتی نسبت به این سرزمین ندارند و وارثان اصلی فلسطین یهودیان هستند، بعد از تشکیل دولت جعلی یهود تحت عنوان اسراییل و اعلام آن در 1948 از همان ابتدا بعد از دخل و تصرف در خاک فلسطین آرزویی دیرینه وجود داشت و آن هم اینکه سرزمین قدس به عنوان پایتخت این کشور جعلی متکی بر نژاد یهود  شناخته شود،

 

 باید دقت داشت که تلاش رئیس جمهور آمریکا دونالد ترامپ برای به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسراییل و انتقال سفارت این کشور از تلاویو به قدس جهت مشروعیت بخشیدن به سلطه رژیم اسراییل بر این منطقه است.­   

 

 

 محاسبات نشان دهنده این است که تصمیم ترامپ در نهایت به ضرر اسراییل است اما این رژیم بر تحقق این امر اصرار فراوان دارد و در عین حال روی این موضوع حساسیت خاص و فوق العاده ای دارد و در ارزیابی های خود به نحو دیگری مساله را می نگرد، برای اثبات این مدعا  قبل از تحلیل عواقب این تصمیم، نگارنده برخی از اقدامات اسراییل  در خصوص قدس که ماهیتا تشنج آفرین هم هستند را مطرح می نماید:

 

1)خروج از یونسکو: این اقدام در اعتراض به  آنچه بود که تحت عنوان" پیش داوری ضد اسراییلی" مطرح گردید، توسط آمریکا و به پیروی از آن اسراییل به وقوع پیوست، در واقع این اقدام واکنش به قطعنامه  ماه مه 2017 یونسکو بود  که تمام اقدامات اسراییل در قدس شرقی را  بری تغییر در جلوه های شهر صورت می گیرد باطل و غیرقاننی دانسته است.

 

 

2) تشکیل ایست های امنیتی در سال 2017  و تلاش برای تقویت سلطه امنیتی خود در مسجدالاقصی و حضور گسترده امنیتی در این منطقه

 

 

3) توسعه شهرک سازی در همه مناطق قدس و  ادامه دامنه این شهرک سازی ها به سمت قدس شرقی و  تلاش برای تکمیل روند تغییر بافت جمعیتی این شهر

 

4) مطرح کردن نقشه قدس بزرگ  و الحاق شهرکهای پیرامون قدس اشغالی به محدوده های استحفاظی این شهر  که در پی ان بافت جمعیتی هم بیش از پیش به نفع اسراییلی های تغییر می نمود که این لایحه تحت فشار کشورهای عربی و جهان در کنست مورد بررسی قرار نگرفت اما در اکنون تحت تجدید نظر است تا بار دیگر در کنست مطرح شود.

 

 

5) ممنوعیت به کارگیری قدس غربی و تاکید بر بکارگیری  نام کامل قدس. مقامات رژیم اسراییل از این طریق در پی تکمیل سلطه خود بر دونیمه قدس هستند.

 

 

علی رغم اینکه منافع اسراییل در وضعیت فعلی تشدید تنش با کشورهای عربی و اسلامی را  را ایجاب نمی­ کند اما فشارهای اسراییل در برهه اخیر برای پیشبرد قدرتهای جهانی در به رسمیت شناخته شدن قدس اشغالی به عنوان  پایتخت این رژیم متوقف نشده و در این زمینه شتابزده نیز عمل نموده است.

 

اسراییل هیچ وقت دست از ادعاهای خود درباره حاکمیت بر شهر قدس دست برنداشته واز دورانی که اسراییل تمام مناطق قدس را در سال 1967 اشغال کرد، شروع به تقویت تسلط امنیتی و نظامی خود برآن نموده است.

 

تلاش های اسراییل در سال 1980 با "صدور قانون قدس پایتخت اسراییل است" به اوج خود رسید، با  وجود اینکه جامعه بین­ المللی این تصمیم  اسراییل را به رسمیت نشاخت و تسلط اسراییل براین شهر را اشغالگری نامشروع نامید، اما باید اذعان نمود که اسراییل به طور عمدی و تدریجا تسلط خود را بر این شهر حفظ نموده و بعد از اعلام تصمیم ترامپ در این خصوص اصرار و شتاب زدگی  خاصی را از خود بروز داده است و به همین دلیل انگیزه­های اصرار  و تاکید اسراییل برای انتقال سفرات آمریکا به قدس اشغالی مطرح خواهد :

 

 

1) سلطه جریانهای راست­گرا بر سیاست اسراییل و سیاست های شتاب زده برای یکسره کردن تکلیف مناقشه:  اسراییلی ها بدون توجه به محاسبه هزینه های در تصمیم­گیری های سیاسی خود تمایل دارند مسائل مورد اختلاف و مناقشه را سریعا حل و فصل نمایند بدون اینکه حاضر به امتیاز دهی باشند، این نحوه تفکر بر اذهان و فضای بین الاذهانی نخبگان  سیاسی اسراییل مسلط است و عملا اوضاع و احوال منطقه ای و فضای کنش را در نظر نمی گیرند و حتی  تحمیل واقعیت جدید آمادگی خود را برای تقایل با پیامدهای امنیتی چنین تصمیمی بیشتر می نمایند.

 

 

2) آگاهی اسراییل از اینکه مساله که کشورهای عربی دغدغه رویارویی با تهدیدهای فزاینده منطقه ای را دارند؛ در واقع می توان اینگونه عنوان نمود فرصت " وجود بحران­های منطقه ای"،  برخلاف همه کشورهای منطقه اسراییل بحرانهای پیچیده و تنش ها در خاورمیانه را یک فرصت تاریخی  محسوب می نماید و براساس ارزیابی های اسراییل  بحرانهای منطقه ای موجب  گردیده که فلسطین  در راس الویت سیاست های منطقه ای نباشد و تهدیدهای  امنیتی  در سایه حضور حزب الله لبنان در جنگ سوریه  به حاشیه کشیده شده است و همین رویه در مورد حماس هم صادق است و از طرفی تهدیدایران هم باعث نزدیکی  نسبی بین اسراییل و قدرتهای منطقه ای شده تا به مقابله این تهدیدها بروند ان هم در چارچوب تلاش های که اسراییل  برای ایجاد نظام امنیت منطقه در خاورمیانه بکار بسته است.

 

 

3)تمام شدن گزینه های حل و فصل مناقشه فلسطین و اسراییل: سلطه  جریانها و احزاب افارط گرا تنها بر کنست و کابینه محدود نیست بیکه دیدگاههای اندیشمندان و پژوهشگران راست گرا و چپ گرا در اساییل به یک اندازه و همچنین به گرایشهای  افکار عمومی اسراییل  نفوذ یافته است یه نحوی که سازش از فهرست گزینه هایشان  حذف شده و دیگر مورد حمایت عممی قرار  ندارد.

 

 

4) دست کم گرفتن تشدید تنش ها در اثر این تصمیم توسط اسراییلی ها:  اسراییل در محاسبات و ارزیابی خود  انتقال سفارت امریکا به قدس را به گونه ای نمیبیند که منجر به تشدید تنشها گردد و از طرفی بر روی آمادگی فشرده نظامی خود در این زمینه حساب خاصی باز نموده است، براساس برخی ازریابیها اسراییل واکنشهای به این تصمیم محدود خواهد بود  چیزی که نخست وزیر اسراییل در جلسه امور خارجی و امنیت کنست در چهارم دسامبر 2017 اظهار داشت، او گفت:  "نیروهای امنیتی به خوبی می دانند چه کار نمایند و هیچ داده­ای حاکی از بروز تنش احتمالی نیست".

 

 

5)  اسرییل تصمیم آمریکا را  صرفا یک تصمیم نمادین ارزیابی می کند:  علت این امر از آنجا نشات می گیرد  که در حقیقت اسراییل شهر را  تحت تسلط خود دارد و از سال 1995 در کنگره امریکا حکم مشورعیت سفارت امریکا در قدس تصویب شده است اما در طول این 22 سال گذشته هر شش ماه یک بار اجرای این قانون توسط روسای جمهور امریکا به تعویق افتاده است. ولی از طرفی کنسولگری آمریکا در قدس غربی همان نقشی را ایفا می کند که یک سفارت ایفا می کند.

 

 

باید اذعان نمود که موضع اسراییل در خصوص  انتقال سفارت امریکا به قدس اشغالی استمرار سیاست ثابت اسراییل در مشروعیت بخشی و تثبیت تسلط آن براین شهر اشغالی است، برای این مساله اسراییلی ها هم ادعای دینی و هم ادعای تاریخی دارند که از ابتدای اشغال  سرزمینهای فلسطینی مطرح و طی چندین دهه در اذهان جمعی نخبگان اندامواره اسراییلی رسوخ پیدا نموده است.

 

همین مساله است که محاسبات اسراییل درباره قدرت خود برای مهار پیامدهای  چنین تصمیمی را تقویت کرده است به­ویژه در سایه قدرتی که در تحمیل سلطه خود بر قدس داشته است و سطح اعتراضات منطقه ای به سیاستهای  آن در تحمیل سلطه خود بر قدس و  تغییر بافت جمعیتی آن تنزل پیدا کرده است. این نوع ارزیابی های و نگاه توسط اسراییل به مساله قدس است که آنها را به اصرار بر انتقال پایتخت وا می دارد.

 

اما از بعد دیگر باید دقت داشت که در حقیقت تصمیم ترامپ برای تحقق چنین امری صلح و ثبات در منطقه را با چالش جدی مواجه می نماید چیزی که ظاهرا هم ترامپ و هم نتانیاهو از  آن غافل هستند و  چه اینکه این تنش  در صورت بروز و شعله ور شدن نمی تواند در حکم یک فرصت تاریخی برای اسراییل تلقی شود  چه اینکه اگر فرصتی تاریخی باشد از بعدی باید بدان نگریست که اسراییل را با پیچیدگی ها و چالش هایی اساسی روبرو نماید که بدان پرداخته خواهد شد. 

 

با نگاهی به وضعیت کنونی متوجه خواهیم شد که تصمیم انتقال پایتخت از تل­اویو به قدس اشغالی عملا به نفع رژیم اسراییل نخواهد بود چرا که منجر  به تقویت مواضع قدرت­های منطقه­ای مخالف این رژیم و در راس آن جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت و گروهای شیعه همراه آنان و نیز حزب الله می شود و نیز پشتوانه برای ادعاهای برخی گروه­های مسلح و بنیادگرا و تروریستی درباره حفاظت از مقدسات دینی و مقابله با اشغالگری و قدرت­های حامی آن خواهد بود و این معنایی جز بازخیزی تروریسم منطقه­ ای و تشدید آتش آن نخواهد داشت.

 

 

 از طرفی روند مذاکرات صلح اسراییل و فلسطین هم با چالش عمده و عملا بن بست مواجه خواهد شد گرچه در این خصوص خود اسراییلی ها هم دیگر به بن بست رسیده اند،  از عواقب این تصمیم  نمادین ترامپ نابودی تلاش­های اسراییل برای نزدیکی به کشورهای عربی است، تلاش­هایی که در آن هدف الحاق اعراب به نظام امنیتی منطقه ای با محوریت تلاش های اسراییل است  که  از آن به عنوان انطباق دیدگاه­ها و منافع اسراییلی- عربی در خصوص تهدیدهای ایران برای امینت منطقه و ضرورت مقابله با گروه­های شیعی وابسته به آن در سوریه؛ عراق، و یمن و نیز هماهنگی در رویارویی گروه­های تروریستی در خاورمیانه یاد می­ کند.

 

  در عین حال با بن بست این اهداف و چرخش پیش آمده در نهایت به به طور نسبی وضع به نفع ایران خواهد بود، در سوی دیگر انتظار شکل­ گیری یک انتفاضه جدید در اثر این تصمیم می رود، چرا که آتش بس شکننده و ناپایدار میان اسراییل و گروه­های فلسطینی در نوار غزه و کرانه باختری  از عواقب این تصمیم ترامپ در امان نخواهد بود و براین اساس انتظار  می رود که انتفاضه تازه­ ای در اعتراض به تصمیم ترامپ شکل بگیرد.

 

مضافا اینکه گروه­های  تندوری یهودی  قبل از صدور تصمیم آمریکا تهدید به یورش به صحن مسجدالاقصی نموده بودند که این امر می تواند باعث درگیری­های شدیدی با طرف  فلسطینی گردد، از طرفی در یک فرضیه دیگر می تواند پاسخ فلسطینیان به این تصمیم ترامپ  اعلام یک طرفه  تشکیل کشور فلسطین  به پایتختی قدس باشد به صورتی که  از وضعیت توافق داخلی فلسطین و رفع شکاف میان فتح و حماس در این زمینه بهره برداری گردد و در صورتی که کشورهای عربی و  اسلامی این کشور تازه تاسیس را به رسمیت بشناسند رژیم اسراییل با اوضاع  منطقه ای و بین المللی شدیدا پیچیده ای مواجه می گردد به گونه ای  که آن را یک رژیم اشغالی خوانده و تحریم­های منطقه­ای و بین ­المللی از سر گرفته شود.

 

آنچه مسلم است وضعیت در خاورمیانه  به گونه ای است که به نظر نمی­ رسد آمادگی پذیرش تنش­های بیشتر را در پی بحران­های  منطقه­ای غیرقابل مهار سریع داشته باشد کما اینکه پیامدهای آن به سرعت مرزها را پیموده و بر همه کشورهای  منطقه ای  که با تهدیدهای امنیتی و نظامی بی سابقه ای روبرو هستند تاثیر خواهد گذاشت و اسراییل هم از این اوضاع منطقه ای پیچیده مستثنی نمی شود و این یعنی اعلام تصمیم انتقال سفارت به قدس توسط ترامپ بیشتر به یک انتحار سیاسی  و به یک اشتباه محاسباتی بزرگ شباهت دارد تا یک تصمیم استراتژیک، چرا که آمریکا در پروژه­های مختلفی در منطقه با شکست مواجه شده است. 

 

در پروژه داعش و تلاش برای تشکیل یک حاکمیت سرزمینی تحت سیطره این گروه تروریستی و تهدید ایران و شکستن کمر محور مقاومت ناتوان ماند، در پروژه استقلال اقلیم اگرچه آشکارا از خود واکنشی نشان نداد اما در  اسراییل به نیابت از متحد استراتژیک خود این نقش را به خوبی ایفا نمود که باز با شکست مواجه شد و در عرصه های دیگر هم امریکا در سیاست های خود در منطقه عملا  موفقیتی نداشته و در مقابل ایران به تثبت موقعیت خود پرداخته است.

 

  باید اذعان نمود برای اتخاذ چنین تصمیمی توسط ترامپ جدای از اثاری منفی که برای اسراییل عنوان شد ناشی از چند موضوع هم می باشد:

 

1) احساس نوعی شکست در سیاست های منطقه ای توسط آمریکا  و تلاش برای ایجاد یک وضعیتی که وزن ژئوپلیتیک متحدش یعنی اسراییل را بیشتر نماید.

 

2) تحت فشار قرار گرفتن توسط گروه های لابی یهودی  که در روند انتخابات ریاست جمهوری این وعده را به آنها داده بود که در دوران او قطعا قدس را به عنوان پایخت اسراییل به رسمیت خواهد شناخت و دستور انتقال سفارت از تل آویو به قدس را صادر خواهد نمود.

 

لذا باید اذعان داشت که تا پایان دوران ترامپ باز از این سیاست­ها و تصمیمات ناسنجیده خواهیم دید و این اولین و یا آخرین نخواهد بود

نظر شما